به خوش غیرت گفتن خانومتو دیدیم توو ماکـ..سیمای یه مرد

غریبه که صدو شصت - هفتاد  تا میرفتن ...خوش غیرت: ا

ین که چیزی نیست که ماکـ..سیما بیشتر از اینا هم میره

...................................................................

جشنواره فیلم تخیلی رشت: 

۱) زن باوفا
۲) شب های بی اصغر آقا
۳) خوش غیرت
۴) حلال زاده
۵) که سیمرغ بلورین هم برده : پسری که یک پدر داشت

...................................................................

رشتیه نصفه شب بلند میشه آب می خوره میگه: سلام بر

حسین یه نفر از زیر تخت میگه :  سلام عباس آقا

...................................................................

از یه خوش غیرت سوال می کنن سخت ترین

سوال کنکور چی بود میگه نام بدر چیست

...................................................................

میدونی رشتیا به بچه اول چی میگن؟مرحمتی دوستان !به بچه دوم چطور؟

دوستان ما رو   شرمنده کردن!به بچه سوم؟ دوستان دیگه شورشو در آوردن

...................................................................

دوست خوش غیرت بهش می گه چه بچه خوشگلی داری

می گه حالا یک کاری برای ما کردی هی منت بذار

...................................................................

خوش غیرت میره کلاس غیرت . شب زنش پامیشه بره

دستشویی خوش غیرت میگه کجا میری زنه میگه  

دارم میرم دستشویی خوش غیرت میگه بشین خودم میرم

...................................................................

دختر خوش غیرت تو خیابون میرفته یه هو یه پسره محکم بغلش میکنه

دختره میگه ببین تا  هزار میشمارم اگه ولم نکنی جیغ میزنم

...................................................................

خوش غیرت میره خونه میبینه یه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. 
میاد جلو میگه تو کی هستی با زن من نشستی ... طرف میگه راستش من
خلبانم اما هواپیما سقوط کرد افتادم تو خونه شما ... خوش غیرت یه نگاه میکنه
میگه این ارتش هم چه خر تو خریه ها ، دیروز هم یکی از نیرو دریائی
کشتی شون غرق شده بود نزدیک بود تو وان حموم غرق بشه

...................................................................

زن خوش غیرت میره خط مقدم بر می گرده می پرسن چه کار مفیدی انجام دادی  دستاشو می گذاره رو شکمش می گه یه بچه عراقی اسیر کردم

...................................................................

خوش غیرت میره به دوستاش می گه یه زن گرفتم 

نازه . خانمه . خوشگله . کوفتتون بشه

...................................................................

خوش غیرت می ره تهران شورت بفروشه کارش می گیره زنگ می زنه

به زنش   می گه نمی دونی من اینجا با شورت چی کار کردم!

زنش می گه اووووو تو نمی دونی من اینجا بی ....... چی کار کردم

...................................................................

خوش غیرت میره عسلویه کار کنه، زنش ماهی 2 میلیون براش می‌فرسته

...................................................................

خوش غیرت میگه شدت زلزله اونقدر زیاد بود که زنم رو 10

تا کوچه بالاتر از زیر آوار  پیدا کردم

...................................................................

فرمانده به خوش غیرت میگه: این چیه دستته؟ میگه: ناموسمه قربان.

فرمانده میگه: نه   احمق! این تفنگته. به کسی ندیش ها

...................................................................

خوش غیرت زنشو کتک میزنه. به جرم تخریب اموال عمومی میگیرنش

...................................................................

یه روز به یه خوش غیرت میگن زنت چه جوریه؟خوش غیرت میگه:هر کی برده راضیه

...................................................................

خوش غیرت میاد تهران بچه دار میشه٬اسمش رو میگذاره هدیه تهرانی

...................................................................

یه روز یه خوش غیرت میره خونه مبینه زنش تنهاست میگه وای عجب توهمی

...................................................................

خوش غیرت زنش حامله نمیشده . یه روز از خونش میندازش

بیرون بهش میگه تا حامله نشدی حق نداری پاتو بذاری تو این خونه

  ...................................................................

خوش غیرت میره سر قبر زنش میگه خدا تو رو بیامرزه اولین

شبی هستش که میدونم کجا میخوابی

 ...................................................................

یه خوش غیرت کامیون می خره پشت کامیونش می نویسه : رسوای عالم مادر

 ...................................................................

خوش غیرت به زنش می‌گه خانوم جان راستشو بگو : تا حالا چند نفر

پیشت ...... زنش می‌گه :به جان تو فقط خودت بقیه همشون بیدار بودن 

...................................................................

خوش غیرت بچه دار نمیشده، در خونشون یک تابلو

میزنه که: هم اکنون به یاری سبزتان   نیازمندیم

...................................................................

 خوش غیرت خواجه بوده بهش میگن چرا این جوری شدی میگه از بابام به ارث بردم

...................................................................

از یه خوش غیرت می پرسن ماشین مدل بالا خوبه یا زن خوشگل میگه زن  
خوشگل می پرسن چرا ؟ میگه ماشین مدل بالا اگه خراب شد
خرج داره ولی زن خوشگل اگه خراب شد درآمد داره

...................................................................

رشتییه می ره خونه و می بینه زنش با یکی توی حمومه،

غیرتی می شه و آبگرم کن رو خاموش می کنه

...................................................................

خوش غیرت بچه دار میشه، در خونشون یه تابلو میزنه: 
با تشکر و قدردانی از اهالی محل

...................................................................

خوش غیرت داشته واسه رفیقش تعریف میکرده که: آره دیروز رفتم خونه  
دیدم یه جفت کفش دم دره، شک کردم. رفتم جلوتر دیدم یه لباس مردونه
هم افتاده رو زمین، بیشتر شک کردم. رفیقش می‌پرسه: خوب بعد چی شد؟
میگه:هیچی ‌رفتم جلوتر، دیدم یکی از لباسای خانم هم افتاده رو زمین،
بدجوری شک کردم. رفیقش میگه: خوب؟! میگه: رفتم در اتاق خواب رو باز
کردم... رفیقش میگه: خوب؟! خوش غیرت میگه: هیچی شکم برطرف شد

...................................................................

 به خوش غیرت می گن پسر حسن آقا  با زنت بوده !!

می گه:  اوووو…ماشاالله چه بزرگ شده

...................................................................

یکی ازین لات و لوتای هیکلی تهرونی میره تو یک عرق فروشی تو رشت. 
خلاصه یک گیلاس عرق سفارش میده، میره وسط سالن وامیسته،
یک ضرب گیلاسشو میره بالا و ‌میگه: اونایی که طرف چپم نشستن،
همشون مادر به خطان! کسی مشکلی داره؟! ملت همه جفت می‌کنند،
هیچکی صداش در نمیاد. بعد یک گیلاس عرق دیگه میگیره،‌ یکجا میره بالا،‌ میگه:
اونایی که طرف راستم نشستن، ‌همشون زن ....! کسی مشکلی داره؟!
 باز کسی چیزی نمیگه. یهو یک خوش غیرت هیکلی از طرف راست بلند
میشه، آروم-آروم میاد طرف یارو. یارو میگه: عمو! شوما مشکلی داری؟!
خوش غیرت میگه: نه قربون! من فقط طرف اشتباه نشستم

...................................................................

زنه خوش غیرت برهنه رو تخت خوابیده بوده، تا خوش غیرت میاد پتو رو

میکشه رو خودش،  ‌خوش غیرت میگه: خانم جان این نجابتت منو کشته

...................................................................

خوش غیرت رفیقش رو تو خیابون میبینه، میگه: هی میگن ‌ترکا ....، ترکا .....، ‌

به خدا   راست می‌گن! رفیقش میگه: چطور مگه؟ میگه: مثلاً این اصغر آقا،

مرتیکه ترک ....! خودش زن داره‌‌ها، ولی همش پیش خانم منه

..................................................................

از یه خوش غیرت میپرسن: شما با چه سهمیه‌ای وارد دانشگاه شدی؟

میگه: بنده افتخار میکنم گه فرزند سه تا شهیدم

..................................................................

خوش غیرت دخترشو میبینه داره به یه پسره ......، خیلی ناراحت

میشه، ‌به خودش میگه:  این امروز ......،‌ لابد فردا هم میره

سینما، ‌پس فردا هم لابد میخواد سیگار بکشه

..................................................................

زن خوش غیرت نصفه شب داشته میرفته بیرون، خوش غیرت

از خواب پا میشه، میپرسه: خانم جان!   کجا میری؟

زنه میگه: دارم میرم پیش اصغر اقا! خوش غیرت میگه: جای دیگه نری

..................................................................

رفیق خوش غیرت نفس زنان میاد پیشش، میگه: پاشو اصغر جون! الان از در

خونتون می‌گذشتم، دیدم اکبرآقا با یک دسته گل رفت تو خونتون! خوش غیرت

خیلی غیرتی میشه، به شاگردش میگه: ممد، اون قمه منو بیار اینجا!

خلاصه قمشو می‌بنده و کتشو می‌ندازه رو شونش و با رفیقش راه میفته

طرف خونه. جلوی خونه، خوش غیرت به رفیقش میگه،‌تو اینجا واستا، قضیه

ناموسیه! خلاصه رفیقش جلوی خونه وامیسته، خوش غیرت یواشکی

میره جلو پنجره،‌ از زیر پرده نگاه می‌ندازه تو اتاق خواب، یک مدت نگاه می‌کنه…

یهو میزنده زیر خنده، حالا نخند کی بخند! رفیقش میاد ازش میپرسه: چی‌

شده بابا؟ چرا می‌خندی؟! خوش غیرت میگه: خودمونیم، این اکبر اقا هم

عجب ...........داره!

..................................................................

پسر خوش غیرت با پسر قزوینیه رفیق بوده و هر روز کار اینا این بوده که

قزوینیه به   خوش غیرت یک پولی میداده و مشغول میشده! یه روز پسر

خوش غیرت با باباش تو یک مغازه واستاده بوده که یه دفعه سر و کله

قزوینیه پیدا میشه و به پسره میگه: بیا بریم! خوش غیرت میگه: بابا مگه

نمیبینی بابام اینجاس؟! ضایع بازی در نیار! قزوینیه گیر میده که همین الان

باید بیای، بهت 300 تومن میدم! خوش غیرت میگه: ‌بابا چرا حالیت نمیشه؟!

میگم نمیشه، جلو بابام ضایع نکن! خلاصه از قزوینیه اصرار واز خوش غیرت

انکار،‌ تا اینکه باباهه بر میگرده و میگه: پسرجان،‌ یک دقیقه بیا اینجا کارت

دارم! پسر خوش غیرت میرینه به خودش، با ترس لرز میره پیش باباش میگه:

بله بابا؟! خوش غیرت میگه: بابا‌جان میری یا خودم برم؟

..................................................................

خوش غیرت و قزیونیه رو نصفه شب مست و خراب میگیرن میبرن منکرات.

از قزوینیه میپرسن:  پدرسگ تو چی‌کاره‌ای؟! میگه: من شاه قزوینم  همه

تون رو هم .......! از رشتی میپرسن تو چی‌کاره‌ای؟! میگه: منم پادشاه رشتم،

خوار همه تون رو هم میگام! افسره می‌بینه این دوتا حالشون خیلی خرابه،

اصلاً حالیشون نیست کجان، می‌گه جفتشون رو بندازن تو یک سلول تا فردا

خوارشونو بگان! صبح که میشه مستی از سر جفتشون پریده بوده، اول

قزوینیه رو میارن واسه بازجویی، افسره همون اول یکی می‌خوابونه زیر

گوشش بهش می‌توپه: پدرسوخته! دیشب که پادشاه بودی، حالا کی‌ هستی؟!

قزوینیه میزنه زیر گریه، میگه: بالام جان من کارگرم، بدبختم، حالا دیشب یه

غلطی کردیم شما ببخش مارو. بعد نوبت خوش غیرت میشه، افسره بهش

می‌توپه: ‌خوب تو چی‌کاره‌ای؟! خوش غیرت میزنه زیرگریه، میگه: والله ما تا

دیشب پادشاه رشت بودیم، ولی از دیشب تا حالا ملکه قزوینیم

..................................................................

تهرانیه و ترکه و خوش غیرت داشتن در باره دختراشون با هم حرف میزدن،

تهرانیه میگه:   من دو هفته پیش تو جیب دخترم سیگار پیدا کردم، تا اون

موقع اصلاً خبر نداشتم که دخترم سیگار میکشه. خوش غیرت میگه: ای بابا!

من اون هفته توکیف دخترم قوطی ودکا پیدا کردم! تا اون موقع اصلاً نمیدونستم

که دخترم عرق میخوره!! ترکه میگه: بابا اینا که چیزی نیست! من دیشب

تو کیف دخترم کاپوت مصرف شده پیدا کردم! تا اون موقع اصلاً نمیدونستم

که دخترم ........ داره

..................................................................

خوش غیرت نفس زنان میاد خونه، به زنش میگه: خانم جان چه نشستی

که به هرکی که پنج تا   بچه داشته باشه، یک پراید مجانی میدن! زنش

میگه: مرد مگه زده به سرت؟! ما که سه تا بچه بیشتر نداریم! خوش غیرت

میگه: خانم جان، از شما چه پنهون…من دو تا بچه هم از صغرا خانوم،

طبقه پایینی دارم! الان میرم میارمشون. خلاصه میره دو تا بچه‌ها رو میاره،

وقتی برمیگرده میبینه دو تا از بچه‌هاش نیستن. از زنش میپرسه: خانم جان،

یاسر و علی کجا رفتن؟ زنش میگه: والله تو که پایین بودی، هوشنگ خان

اومد بچه‌هاشو برد

.................................................................

خوش غیرت میاد خونه، میبینه زنش برهنه  رو تخت خوابیده. میگه: خانم جان،

باز تو چرا   لختی؟! زنش میگه: آخه لباس ندارم! خوش غیرت شاکی میشه،

میره در کمد رو باز میکنه، شروع میکنه شمردنه لباسا: این یک پیرهن…

این دوتا… این سه تا…اصغرآقا برو اونور…این چهار تا… این پنج تا

.................................................................

به خوش غیرت میگن بچه داری؟! میگه: والله من نه، ولی خانم داره

.................................................................

خوش غیرت میاد خونه میبینه یه یارو پیش زنشه چتر یارو هم اون بغل تخته.

ور میداره  چتر یارو رو میشکنه، میگه: ایشالله وقتی میخوای بری بارون بیاد

.................................................................

به خوش غیرت میگن: شما تا حالا تو صف کسی رو هول دادین؟

میگه: نه، ولی یه بار هول   شدم تو صف ........

.................................................................

 به یه خوش غیرت میگن: خانمت با پنج تا مرد سبیل کلفت سوار یه

پیکان بودن داشتن تو یه   سر بالایی میرفتن. خوش غیرت میگه:

بابا ایوالله! این پیکانای سری جدید عجب موتوری دارند

.................................................................

خوش غیرت هر روز که بقال سر کوچشون رو میدیده، یارو بهش میگفته:

سلاااام اسمال آقای   بی‌غیرت! دو سه هفته‌ای این قضیه تکرار میشه،

خوش غیرت همچین بگی نگی بهش بر میخوره، یه شب به زنش میگه:

خانم شما روزها ما نیستیم چکار میکنی؟ این اصغرآقا بقال هی به ما میگه

بی‌غیرت. زنش میگه: هیچی بابا، تو بهش محل نگذار، اینا به تو حسودیشون

می‌شه. خوش غیرت فردا دوباره از در مغازه یارو رد می‌شده، بقاله بهش

میگه:سلااااام اسمال آقای بی غیرت دهن‌ لق

.................................................................

خوش غیرت میاد خونه میبینه بچه‌ها حسابی شلوغ پلوغ کردن. می‌گیره

همه رو میزنه و   ساکتشون میکنه بجز یکی که اصلا هیچی بهش نمی‌گه.

رفیقش بهش میگه: بابا چرا اینقدر بین بچه‌هات فرق میگذاری؟ خوش

غیرت میگه: آخه اون یکی سیده

.................................................................

دختر خوش غیرت میره پیش مامانش میگه: مامان‌جون چه گردنبند

خوشگلی داری، اینو بابام   برات خریده؟! زنه میگه: من اگه به امید

بابات بودم، الان تو رو هم نداشتم

.................................................................

به خوش غیرت میگن: چی شد که ایدز گرفتی؟ میگه: از توالت فرنگی!

 میگن: آدم که از توالت   فرنگی ایدز نمیگیره. میگه: آخه نفر قبلی

هنوز بلند نشده بود

.................................................................

به خوش غیرت میگن: چرا بچه‌دار نمی‌شی؟ میگه: ارثیه، بابام هم بچه‌دار نمیشد

.................................................................

زن خوش غیرت میخواسته تنها بره خارج، اجازه شوهرشو می‌بره،

میگن: قبول نیست، شما باید استشهاد محلی بیارید

.................................................................

خوش غیرت به زنش میگه: چرا دیر اومدی؟ میگه: آخه یه

اقاهه افتاده بود دنبالم، ولی خیلی اروم راه میومد

.................................................................

زن خوش غیرت شب عروسی می‌پرسه: بلدی چی کار کنی که؟

خوش غیرت میگه: آره منتظرم یکی بیاد برم زیر تخت

.................................................................

فیلمهای برنده «کله ماهی بلورین» در جشنواره رشت: 1- تا حالا باباتو

دیدی؟ 2- دو   پسر زیر یک سقف 3-پدرم، بهترین دوست بابام 4- من

حسام پانزده پدر دارم 5- دیشب مامانت خونه ما بود آیدا